یک زن مثل یک مرد

گاهی میان انبوه  زنانگیم حس میکنم باید مثل یک مرد باشم

فکر کردن به اینکه روزی در آغوش مردی باید قرار بگیرم که فقط جسمم از آن اوست و احساسم برای دیگری عذابم می دهد...

حس می کنم اینطوری بهش خیانــــــــــــــــــــــــــــــــت می کنم.


نوشته شده در جمعه 7 بهمن ماه سال 1390ساعت 2:31 PM توسط هستی نظرات (0)|

نمی دونم یه لحظه با خودم چه فکری کردم که بهتره برم ظرفهای شام رو بشورم*! شاید حس کردم  برای چند دقیقه بشه اونجا کنار سینک ظرف شویی با چندتا بشقاب و یک شیشه مایع ظرف شویی و همینطور اسکاچ تنها باشم و درد و دل کنم!سنفونی صدای آب هم بتونه درکنار همه این دوستان ضرباهنگ زیبایی رو به وجود بیاره و راحتتر اشک منو درآره...

___________________________________________________

دارم روزها رو مثل یه زندانی محبوس در سلول انفرادی می شمارم

دلم می خواست وسط اتوبان پیاده شم و یه جیغ بلند بکشم...

*شستن ظرفهای شام رو دوست ندارم!

زمزمه میکنم: قوی باش مثل یک مرد

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390ساعت 02:36 AM توسط هستی نظرات (0)|

جسـارت میخـواهـد


نـزدیـک شـدن به افکـار زنـی


کـه روزهــا


مـردانـه بـا زندگـی میجنگـد


امــا شـب هـا


... ... بـالشش از هـق هـق هـای زنـانـه خیـس اسـت
آری


جســارت میخـواهـد

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390ساعت 02:24 AM توسط هستی نظرات (0)|


آخرین مطالب
»

Design By : RoozGozar.com

Archives
Links
Special
Design
Others

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ